میرزا غلامرضا اصفهانی، در خط نستعلیق و شكسته سرآمد روزگار خود بود و استادان اخیر نستعلیق غالباً شاگرد اویند وی ‌شاعر نیز بوده است و غالبا خط خود را با رقم (یا علی‌مدد) مشخص كرده است. وفات او در آلماثر‌و‌الاثار سال ١٢٩٠ ذكر شده است و این تاریخ صحیح نیست و از خطوط رقم دار او تا تاریخ ١٣٠٣ نیز دیده شده است از آثارش كتیبه های ‌مسجد سپهسالار قابل ذكر است. 
شكل دیگری‌ از نستعلیق، بی‌آنكه در ماهیت اصلیش تغییری‌ داده شود، سیاه‌مشق ست. یعنی ‌روی‌هم نوشتن مطالب، بی‌اعتنا به تداوم و معنای‌آنها. یعنی‌حذف كامل وجه‌ادبی‌خطاطی. شكل‌های‌بدست آمده سرحد همان چیزی ‌است كه امروز به «هنر‌انتزاعی» معروف است. مثل كارهای‌«سولاژ» مثلا: با این تفاوت كه «سولاژ» در یك آزادی‌نسبتاً مطلق‌شكلی ‌كار می‌كند اما میرزا غلامرضای‌اصفهانی‌سیاه مشق نویس از یك انضباط قطعی‌به آزادی‌می‌رسد. شباهت این دو هم در اینست كه به هر حال، آخر كار، هر دو به بیانی‌انتزاعی‌می‌رسند. به هنری‌محض و بی‌واسطه طبیعی. 
محتملاً سیاه‌مشق نویسی ‌از اواخر قرن دهم باب شد اما بهره‌دهی ‌اصلیش از نیمه‌دوم قرن سیزدهم بروز كرد. سیاه‌مشق‌های ‌میرزا غلامرضا و میر‌حسین از تكه‌های ‌ناب هنر خطاطی‌خالص‌اند. هیچ مهم نیست كه چه نوشته شده؛ دیدن شكل صوری ‌قطعه، تمامی‌ارزش‌های ‌بصری ‌و نهادی ‌آنرا آشكار و تسجیل می‌كند. این قدرت بی‌مانند انگشتان و سلیقه‌ی‌ آراسته بكار رفته در تركیبات شكلی، این هماهنگی‌غریب میان فضاهای‌پر و خالی، اتخاب رنگ قهوه‌ای ‌مركب، صافی ‌به تقریب محال دوایر و كشیده‌ها، یكسانی ‌حروف مكرر، كه انگار دستگاهی ‌نوشته این‌ها را، دستگاهی‌ به نظم و دقت و دسترسی‌حساس‌ترین و پیچیده‌ترین ماشین‌های ‌علمی ‌امروز، اما به‌همراه عطوفت و شوق و ظرافت و ایمانی‌كه دیگر نیست. 
دیگر چطور می‌شود میان این همهمه‌ی‌ مداوم، بی‌لرزش و لغزش، با حوصله، ماه‌ها و سال‌ها یكجا نشست و نوشت؟