در منابعی ‌که ترجمه احوال میر آمده است، عموما او را بنام «میرعماد» خوانده‌اند و ‏مسلم است که در زمان حیات به همین عنوان نامیده شده است، فقط مستقیم زاده ترک ‏در تحفه خطاطین خود، نام او را «محمد» و نام پدرش را «حسین» ظبط کرده است، که ‏مانند همه مطالبی که درباره میر نقل کرده، بی‌پایه و بی‌اساس است.‏‎

این که عبد‌المحمد‌خان و کلمان هوار و مستقیم زاده، در تذکره‌های ‌خود آورده‌اند که، میر، ‏بمناسبت لقب عماد الملک، که یکی ‌از بزرگان دربار صفوی ‌و حامی ‌او بوده، خود را عماد، ‏نامیده، سهو است زیرا که «عماد الملک» لقب شخص میرعماد بوده است و من تا کنون ‏نه فقره کتاب و قطعه او را دیده‌ام، که لقب عمادالملک داشته است، از جمله: «کتیبه ‏الفقیر الحقیر المذنب عماد الملک الحسنی ‌السیفی، غفر الله ذنوبه و ستر‌عیوبه فی‌سنه ١٠٢٣» که اگر توهم شود که عماد الملک وهمی ‌کلمان هوار و دیگران هم خوشنویس ‏بوده و به درجه میرعماد در خوشنویس ‌مسلط، نسبت به حسنی ‌و سیفی ‌او را، نمی‌توان ‏باورداشت و پذیرفت. و در هر صورت خواه اسم عماد را نام اصلی ‌وی ‌دانیم و یا از راه ‏شهرت خوانیم، لقب عماد الملکی ‌مسبوق به اشتهار او در خوشنویسی‌است.‏‎
‏به هر حال، اگر واقعاً نام میر، عماد، یا معروف باین نام شده باشد، همین که شهرت و ‏اهمیتی ‌یافته تا درخور اتصاف به لقب شده باشد، از همان نام، لقب ساخته و عماد ‏الملک شده است.‏‎
نام پدر میرعماد را کسی ‌تا کنون ظبط نکرده است، فقط در یک نسخه از تکلمه النفحات ‏عبد الغفورلاری ‌که میر حواشی‌ متعددی ‌به آن نوشته است، نام و نسب خود را چنین یاد ‏کرده است: «عماد بن ابراهیم الحسنی»‏‎
نسبت سیادت میرعماد را همه تذکره نویسان، جز سه تن سابق‌الذکر، و یکی ‌از معاصرین ‏‏«حسنی» دانسته‌اند که از خاندان معروف سیفی قزوین و در دستگاه‌های ‌دولتی ‌صفوی، ‏مصدر کتابداری ‌و استیفا و دارای ‌پایه بلند بوده‌اند و از جمله نام میرجلال‌الدین محمد ‏خوشنویس و پدر او میر‌شریف، از بنی اعمام قاضی ‌جهان سیفی قزوینی، وزیر شاه ‏طهماسب صفوی ‌و حسن علی ‌سیفی ‌جد میرزا نام برده‌اند که او نیز منشی ‌و ‏خوشنویس بوده است. عزیزالدین فوفلزایی ‌مدیر عمومی ‌صنعت مطابع دولتی ‌افغانستان، ‏در کتاب «هنر خط در افغانستان در دو قرن اخیر» چند قطعه از خطوط میرعماد را چاپ ‏کرده و با اینکه همه رقم عماد‌حسنی ‌دارد، همه جا او را عمادالحسنی ‌یاد کرده و چنین ‏آورده است: «دو سه قطعه از استادی ‌نستعلیق‌ نویس برزگ قدیم افغانستان جناب ‏میرعماد» [!] و عجبی ‌نیست که خط مالک دیلمی ‌و محمد مراد کشمیری ‌را نیز جزو ‏خوشنویسان افغانستان آورده است. هوار و مستقیم‌زاده، نسبت حسنی ‌‌میر را به ‏انتصاب حسن علی، او دانسته‌اند و گویند: «و گرنه خود از سادات حسینی ‌بوده است، نه ‏حسنی».‏‎
موجب این عقیده ناصواب، اشتباهی است که ایشان و بعضی دیگر را نیز مانند غلام محمد ‏هفت قلمی، عارض گردیده و رفع آن چنین می‌شود:‏‎
نگارنده، به این که در نسبت حسنی ‌میرعماد، تردید نداشته‌ام، گاهی ‌دچار حیرت ‏می‌شدم، که آثار شیوایی ‌از خط نستعلیق با رقم میرعماد حسینی به این صورت: «کتیبه ‏الفقیر المذنب عماد الحسینی‌ غفر ذنوبه و ستر عیوبه» بی ‌هیچ‌گونه خدشه‌ای ‌در رقم و در ‏درجه عالی ‌شیوایی ‌و استواری، دیده، و ناگریز گمان می‌بردم که شاید میرعماد، گاهی ‏‏‌حسنی ‌و گاهی ‌حسینی ‌رقم می‌کرده است، ولی ‌هیچ‌گاه نتوانسته‌ام خود را به این ‏عقیده قانع کنم، تا وقتی که در مرقعی ‌دو قطعه از خود رفع شبهه کردم، ولی ‌هرچه ‏جستجو کردم، نامی ‌از عماد ثانی ‌در تذکره‌ها و تاریخ‌ها نیافتم، تا وقتی‌که یک نسخه ‏کتاب «سرمایه ایمان» تصنیف عبدالرزاق لاهیجی ‌بدستم افتاد که به خط نستعلیق خوش ‏نوشته است و چنین رقم دارد: «تمت هذه الرساله سرمایه ایمان، بعون الملک المنان، ‏بتاریخ روز دوشنبه ١٩ شهر جمادی الاول سنه احدی ‌و سبعین و الف، کتبه العبد ‏عمادالحسینی. بجهت فرزندی ‌برخورداری ‌میرعبدالکریم نوشته شد» با دیدن این نسخه ‏با این رقم و تاریخ، رفع شبه از من گردید و شاید رفع اشتباه از دیگران نیز می‌شود و به ‏ثبوت می‌رسد که قریب نیم قرن پس از مرگ میرعماد حسنی قزوینی شهیر، میرعماد ‏خوشنویس دیگری ‌در خط نستعلیق پیدا شده است، که این یک از سادات حسینی ‌بوده ‏و لااقل تا سال ١٠٧١ هجری ‌می‌زیسته است.‏‎
از ترجمه احوال میرعماد، آنچه از مجموع گفته‌های ‌مورخان و تذکره نویسان حاصل ‏می‌شود، اینست که: میر یقینا به سال ١٠٢٤ در اصفهان کشته شده است که عموم ‏تذکره نویسان مرگ میر را در این سال ظبط کرده‌اند، باستثنای ‌مستقیم زاده که گوید به ‏سال ١٠٢٧ در گذشته است و البته قول اینان از جمله صاحب عالم آرای ‌عباسی ‌که خود ‏معاصر میر بوده است، بعلاوه از آثار میر تا‌کنون قطعه‌ای ‌ندیده‌ام که تاریخ آن موخر از سال ‏‏١٠٢٤ باشد. چون سن میرعماد را شصت و سه سال دانسته‌اند، باید در حدود سال ٩٦١ ‏متولد شده باشد و ظاهراً روزگار طفولیت خود را در قزوین که متولد اوست، به تحصیل ‏مقدمات علوم و آموختن خطاطی ‌گذرانیده است.‏‎
نخستین معلمین خط او را عیسی ‌رنگ‌کار و لعد مالک دیلمی ‌دانسته‌اند، که گویا درست ‏نباشد؛ زیرا که عیسی ‌رنگ‌کار را گویند پس از مرگ شاه طهماسب اول، بتولیت امام ‏زاده‌ای ‌در گناباد گماشته شده و سال‌ها در همانجا زیسته تا حدود سال ٩٨٤ در‌گذشته ‏است و معلوم نیست که در این مدت زمانی‌ در قزوین گذرانیده یا میرعماد به گناباد رفته تا ‏از روی ‌تعلیم خط گرفته باشد. مالک هم یقینا به سال ٩٦٦ در گذشته و در این تاریخ ‏میرعماد کودکی ‌پنج شش ساله بوده و هنوز آماده هنر‌آموزی ‌نبوده است ولی ‌اینکه ‏ملامحمد حسین تبریزی ‌را معلم میرعماد دانسته‌اند، رواست که گویند میر برای گرفتن ‏تعلیم از وی، از قزوین به تبریز رفته و چندی ‌با ارادت، بفرا گرفتن رموز خط نزد او مشغول ‏بوده است تا روزی ‌قطعه‌ای ‌از خطوط خود را به استاد نموده و محمد حسین چون آنرا ‏دیده به میر گفته است: «اگر چنین توانی ‌نوشت، بنویس و گرنه، قلم فرو گذار» و چون ‏میر به استاد گفته است که آنرا خود نوشته‌ام، محمد حسین قطعه و روی ‌میر را بوسیده ‏و گفته است که: «امروز استاد خوشنویسانی.» و همین سخن در حکم جواز و تصدیق ‏تکمیل حسن خط میرعماد شده است.‏‎
پس آنگاه میرعماد از تبریز رخت بربسته، به روایتی به خاک عثمانی سفر کرد و بقول ‏صاحب گلستان هنر، تا حجاز نیز رفت و بازگشت و در مراجعت به ایران چندی‌ در سلک ‏هنرمندان کتابخانه فرهاد‌ خان قرامانلو که از بدو سلطنت شاه عباس اول صفوی ‌مصدر ‏مشاغل لشکری ‌و کشوری‌ خطیر بود، قرار گرفت و چندین سال، در تمام مدت حکومت ‏فرهاد خان در سمنان و دامغان و بسطام و طبرستان و خراسان، همراه و ملازم او بود، تا ‏به سال ١٠٠٧ فرهاد خان بدست الله وردی خان، یکی ‌دیگر از سرداران شاه عباس، به قتل ‏رسید و همان اوان، میرعماد از خراسان به قزوین بازگشت و بقول کلمان هوار، به گیلان ‏رفت و باز به قزوین معادوت کرد و در این شهر مقیم گردید. و بقول صاحب گلستان هنر ‏‏«به قزوین برگشت و قطعه نویسی ‌پرداخت و از خدمت و ملازمت سلطان محترز است.» و ‏ظاهرا سال بعد به اصفهان رفت و به دربار شاه عباس بزرگ که مشوق و پشتیبان طبقه ‏هنرمندان بود، راه یافت و از همان زمان آوازه هنر میر در پایتخت پیچید و شاگردان بسیار از ‏طبقات مختلف، بدو روی ‌گرد آمدند و از محضر او بهره‌ها اندوختند.‏‎
میرعماد در مدت شانزده سال اقامت خود در اصفهان، ده‌ها شاگرد تربیت کرد که از آن ‏میان بعضی استادان زبردست شدند و از آن جمله: نورالدین محمد لاهیجی، عبدالرشید ‏دیلمی ‌میر ابراهیم، ابوتراب اصفهانی‌، عبدالجبار اصفهانی، محمد صالح خاتون‌آبادی، ‏درویش عبدی ‌بخارایی و گوهرشاد دختر میر که اینان هر یک در تاریخ خوشنویسی ‏‏‌نستعلیق، مقام ارجمندی ‌دارند و ترجمه احوال هر یک در جای ‌خود خواهد آمد.‏‎
ظاهرا میرعماد پس از ورود به اصفهان برای‌آنکه به دربار شاه‌عباس راه یابد، عریضه‌ای ‏‏‌نوشته و تقدیم داشته است. از این مکتوب دو نسخه دیده‌ام که یکی در تهران در یک ‏مجموعه خصوصی ‌و دیگری ‌در کتابخانه ملی ‌پاریس است و از آن عکس برای‌ کتابخانه ‏ملی‌ تهران برداشته‌ام. دور نیست که یکی از این دو نسخه خط یکی ‌از استادان خط ‏نستعلیق باشد، که از روی ‌دیگری ‌که خط میر است، مشق کرده و چون هر دوی ‌آنها ‏یکجا به نظرم نرسیده است نمی‌توانم اصل را تعیین کنم. اینک چون این نامه نمونه‌ای ‌از ‏انشاء میر است، عینا نقل می‌شود:‏‎
‏«بنده‌ی ‌قدیم بر جاده عبودیت مستقیم عماد‌الحسنی ‌بعز عرض مقیمان بندگان نواب ‏مستطاب فلک جناب عالمیان ماب، نصفت و عدالت پناه، عظمت و شوکت دستگاه... ‏وعون الضعفا، ماده نعمت امن وامان، برگزیده الطاف سبحان.‏‎
من نگویم و لیک داند عقل‏‎
کین طراز لباس دولت کیست‎
اعنی ‌بندگان خلد اللهم سبحانک ظلال سلطانه علی ما اراد و تمناه، می‌رساند که، ‏علم الله و کفی ‌به شهیدا، که تا محرومی ‌از ملازمت عالی روی نموده، همیشه بوظایف ‏دعا‌گویی ‌و فاتحه‌خوانی ‌اشتغال داشته و می‌دارد و ازدیاد دولت ابد پیوند از حضرت عزت ‏مسئلت می‌نمایدکه شرح آرزومندی ‌بعز عتبه بوسی ‌و سعادت ملازمت، کان نه ‏بحریست که پایان و کناری ‌دارد. نه به اندازه تقریر این مهجور و از طریقه ادب دور ‏است.‏‎
مرا بسوی تو پیغام آرزو خام است‏‎
بآفتاب ز ذره، چه جای ‌پیغام است‏‎
اما چون اظهار شوق خاطر بیقرار مسکّن نایره المی ‌است که از محنت حرمان بر دل افکار ‏بارست، لاجرم قلم عبودیت رقم بعرض این مقدار ازان، جرات نمود.‏‎
خدایگانا، مخفی ‌نماند که مقصد این کمینه دعاگو جز این نیست که دیده الم دیده را ‏بکحل الجواهر غبار درگاه فلک اشتباه روشن بیند.‎
آرزویی ‌نبود دیده خونبار مرا‏‎
غیر خاک سرکوی ‌تو بمژگان رفتن‎
لیکن چنانچه بر مرآة ضمیر اشرف روشن است.‏‎
فرشته ایست برین بام لاجورد اندود‏‎
که پیش آرزوی ‌عاشقان کشد دیوار‏‎
رجا واثق و وثوق صادق که حصول این امنیت، پیش از حلول منیت، رفیق گردد. انه علی‌ما ‏یشاء قدیر.‏‎
چون غرض، عرض اخلاص و یک جهتی‌بود، زیاده مصدع نشده به‌دعا اختصار کرد.‏‎
تمتع بادت از اقبال و برخورداری ‌از دولت‎
همی ‌تا مرغ زرین اندرین سبز آشیان باشد‏‎

ظاهراً شاه‌عباس، پس از استحضار از مضمون این‌نامه و اطلاع از هنر خوشنویسی‌ ‏میرعماد، وی‌را به دربار خوانده و نواخته است، که میر بعضی‌ قطعات خود را با اشعاری ‌در ‏مدیح شاه آرایش داده و از جمله نوشته است.‏‎
خدایا تو این شاه درویش دوست‏‎
که آسایش خلق در ضل اوست‏‎
بدارش بر او رنگ شاهی و جاه‏‎
بر اوج فلک تا بود مهر و ماه‏‎
و نیز:‏‎
سلام علیک ای ‌شه کشور دین‎
که دین یافت از جدّ جدّ تو تزیین‎
بطه ویس، که بی‌شک و شبهه‏‎
تویی ‌میوه باغ طه و یس‏‎
و دیگر:‏‎
منشی لطفت نعوذ بالله اگر هیچ‎
در ورق حال من کشد قلم رد‏‎
اگر بمثل اره بر سرم نهد ای ‌شاه‎
گردش ایام، چون حروف مشدد‏‎
دست اجل تا نیاردم از پای‎
در نکشم سر ز بندگی‌تو چون مد‏‎
میر به قربت شاه نازیده و به هنر خود بالیده و شاید این دو بیت را که نوشته است، ‏خطاب بخود کرده باشد:‏‎
الا ای ‌بی نظیر خطه خط‏‎
کسی ‌ننوشته از تو در جهان به‎
چو از کلک تو گردد دال مرقوم‏‎
زهر دو زلف و قد دلبران به‏‎
ولی ‌به سبب مكانت خود نزد شاه، محسود اقران گردیده است و بعضی، از جمله شاید، ‏علی رضای عباسی، در حق وی از سعایت و عداوت دریغ نداشته‌اند، كه خواه نا خواه، میر ‏كم‌كم، دامن از صحبت اصحاب فروچیده است و شاید این شعار كه نوشته است، گویای ‏‏‌همین مقال باشد:‏‎
از من بگیر عبرت و كسب هنر مكن‏‎
با خویشتن عداوت هفت آسمان مخواه‏‎
و نیز:‏‎
ز بس كز آشنایان زخم خوردم‏‎
زند گر حلقه گردم ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژدهایی‎
نیاید بر دل من سخت تر زان‏‎
كه كوبد حلقه بر در آشنایی‎
هم چنین:‏‎
ز مخلوق كارت گشایش نیابد‎
دل اندر خدا بندا گر كار خواهی‎
ز ناجنس بگریز اگر آفتابست‏‎
ترا سایه تو بس، اریار خواهی‎

هر چه نظر مهر‌شاه از میر فروتر می‌شد، به علیرضا عباسی، كه او نیز خوشنویس ‏چیره‌دست بود، فراتر می‌رفت. تا آنجا كه گویند، وقتی‌شاه شمع‌دان بدست گرفت تا ‏علیرضا در روشنایی آن كتابت كند. البته میر از این رفتار افسرده و دل گیر می‌شد، ‏مخصوصاً می‌دید كه شاه‌ عباس كسی ‌را علیرغم او بر می‌كشد و برتری ‌می‌نهد، كه در ‏خور آن نیست. شاید در این قطعه كه بخط اوست، اشارتی به همین نكته و خطاب به شاه ‏باشد:‏‎
تو آن نهال سعادت بر نكو ثمری‎
كه هر كه آمده در خدمت تو، یافته‌بار‎
بغیر من، كه بجز بار دل نیافته‌ام‏‎
گناه بخت من است، آزموده‌ام صد‌بار‎
و بی‌مهری ‌شاه نسبت به او از مضمون این بیت كه نوشته است، هویداست:‏‎
با اسیران نظری نیست ترا‏‎
بر عزیزان گذری ‌نیست ترا‏‎
قول دشمن مشنو در حق من‏‎
كه زمن دوست‌تری ‌نیست ترا‏‎
و كم‌كم گله‌گذاری ‌و شكوه‌ی ‌میر، به تعنت و سرزنش كشیده و به ستیزه و سركشی ‏‏‌انجامیده كه با كلمات زهرآگین در اشعار ذیل (كه آنها را بخط او ندیده‌ام ولی به او نسبت ‏داده‌اند) ادا شده است:‏‎
هنر چه عرض كنم بر جماعتی‌كه ز جهل‏‎
ز بانگ خر نشناسند، نطق عیسی ‌را‏‎
مرا اگر ز هنر، نیست راحتی ‌چه عجب‏‎
زرنگ خویش نباشد نصیب حنّی ‌را‎
كمال خط من از حد شرع مستغنی ‌است‏‎
بماهتاب چه حاجت، شب تجلّی ‌را‎
این مطالب را به معاندین میر، بسمع شاه می‌رسانیدند و البته بطبع شاه موافق نمی‌آمد. ‏تا وقتیکه گویند شاه هفتاد تومان برای‌میر فرستاد و درخواست کتابت شاهنامه‌یی ‌کرد و ‏پس از یک سال کس فرستاد که آنچه از کتابت شاهنامه تمام شده است، بیاورد. میر ‏هفتاد بیت از اول شاهنامه را که نوشته بود تسلیم کرد و گفت وجه سر کاری ‌زیاده بر این ‏کفاف نکرد. چون پیغام بسمع شاه رسید، وی‌را ناخوش آمد و ابیات را پس فرستاد. میر در ‏همان مجلس ابیات را با مقراض جدا ساخت و میان شاگردان خود توزیع کرد و مدتی ‏‏‌نگذشت که در ازاء هر بیت یک تومان خدمت شد و هفتاد تومان فراهم آمد و این مبلغ به ‏فرستاده شاه تحویل گردید. چون شاه از ماجری ‌آگاه شد، بیش رنجیده خاطر گردید.‏‎
این روایت گرچه به افسانه بیشتر می‌ماند، چون متواتر است، از آن یاد کردم.‏‎
چون میرعماد به تسنن مشهور بود و تعصب شاه‌عباس ظاهراً در تشعیع بدرجه غلو ‏رسیده، این پیش آمد مزید بر علت و منتهی ‌بقتل میر گردید و به اختلاف روایت، گویند که ‏شاه‌عباس گفت: «کسی ‌نیست مرا ز دست این مرد خلاص کند» یا «کس نیست مرا ز ‏دست این سنی ‌نجات دهد» یا «یا کسی ‌نیست که این مغرور را بکشد» یا «ما یک تن ‏قزوینی ‌ندیدیم که یک ذرع دم نداشته باشد» و با اینکه واقعاً معلوم نیست مقصود ‏شاه عباس از ادای ‌یکی از این عبارت، قتل میر بوده باشد. منظور بیک مسگر ‏قزوینی رئیس قبیله شاهسون قزوین، بقول صاحب عالم آرای ‌عباسی ‌«از غلو تشیع یا ‏رفع مظنه تسنن که عامه مردم قزوین بدان متهم هستند» سحرگاه همان شب، هنگامی ‏‏‌که میر به ‌غسل جمعه می‌رفت. یا همان شب، که به دعوت مقصود بیک به خانه او ‏می‌آمد، جمعی ‌از اوباش را وا داشت تا در تاریکی ‌میر را کشتند.‏‎
چون روز برآمد و شاه از واقعه آگاه شد، بسیار دریغ و افسوس خورد و فرمان داد که قاتل ‏میر را بیابند و سیاست کنند.‏‎
علی ‌قلی‌خان واله را ظاهرا عقیده بر این است که قتل میر بی اشارت شاه نبوده است ‏که این ابیات نغز را برگزیده و بمناسبت واقعه در ریاض الشعرا آورده است:‏‎
خوش آن که شب کشی ‌و روزآئیم بر سر‏‎
که آه، این چه کس است و که کشته است اورا؟‏‎
و نیز:‏‎
نشان خود شهیدان عشق می‌طلبند‎
حضر کن ای ‌گل و بنمای ‌دست رنگین را‎
پس از قتل میر، تا روز، جسد او به روز زمین بود و کسی ‌جرات برداشتن آن را نداشت، تا ‏سرانجام ابوتراب خوشنویس شاگرد و خلیفه میرعماد، دست به آن کار زد.‏‎
هنگام تشیع به امر شاه به جنازه میر تعظیم شد و گروهی از شاگردان او و امرا و ‏شاهزادگان در آن مراسم شرکت کردند و جنازه او را در مسجد مقصود بیک واقع در دروازه ‏طوقچی، بخاک سپردند.‏‎ ‏(این مسجد که منسوب به مقصود بیک وزیر بیوتات، نه مقصود بیک شاهسون مسگر ‏است، هنوز در اصفهان باقی‌و نشانی آرامگاه میر را در آنجا می‌دهند). خبر قتل میر، بزودی ‏‏‌در سراسر ایران و عثمانی‌ و هندوستان رسید و در بعضی ‌شهرها مجالس سوگواری ‌مرگ ‏میر را بپا داشتند. از جمله جهانگیر پادشاه هندوستان، بسیار تاسف کرد و مجلس یادبود ‏میر را بپا ساخت، و گویند که گفته بود اگر زنده میر را به من می‌دادند، هم وزن او جواهر ‏می‌دادم.‏‎
ابوتراب مذکور شاگرد میر، پس از مرگ او رثایی‌ ساخته که خالی ‌از حالی ‌نیست و آن ‏اینست:‏‎
دیر شد، دیر، که خورشید فلک روی ‌نمود‏‎
چیست امروز؟ که خورشید جهان ناپیداست‎
ای ز اولاد پیمبر وسط عقد، مپرس‏‎
کز فراق تو به اصحاب، چه رنج و چه عناست‏‎
ای دو قرن از قلمت برده جهان برگ و نوا‏‎
تو چه دانی ‌که جهان بی تو، چه بی برگ و نواست‏‎
بر وفات تو، جهان ماتم اولاد رسول‏‎
تازه‌تر کرد، مگر سلخ رجب، عاشوراست‏‎
از فنای ‌تو، چو توی، گشت مبرهن ما را‏‎
که تر و خشک جهان، در ره سیلاب فناست‏‎
که دهد کار جهان نور، تو غایب ز جهان‏‎
شب و خورشید بهم هر دو، کجا آید راست‏‎
با تو گیتی ‌که جفا کرد، وفا با که کند؟‎
این عجب نیست، که خود عادت او جمله جفاست‏‎
آفریده چه کند، گر نکشد بار قضا؟‏‎
کافرینش همه، در سلسله بند قضاست‎
دایه دهر نپرورد کسی‌را که نخورد‏‎
بینی ‌ای ‌دوست، که این دایه چه بی‌مهر و وفاست‏‎
یاربش، در کنف لطف و جوار خود آر‏‎
کانچنان لطفی‌ کان در خور آنست، تراست‏‎
چون رهانیدی ‌ازین تفرقه‌ها، جمعش من‏‎
با که، با آل‌عبا؛ زانکه هم از آل‌عباست‎
و نیز گویند که، هم او سنگ قبری ‌برای ‌میر، آماده کرده بود، که همچنان ماند تا بر سر گور ‏خودش نهادند.‏‎
از میرعماد پسری ‌بنام میر‌ابراهیم و دختری ‌بنام گوهرشاد، بازماند که با سایر ‏خویشاوندان، از بیم معاندان میر، جلای ‌وطن کردند و بعضی ‌به خاک عثمانی ‌و برخی ‌به ‏هندوستان رفتند.‏‎
چنانکه در ترجمه احوال عبدالرشید دیلمی ‌خواهرزاده میرعماد گذشت در عریضه‌ای ‌بخط ‏وی ‌که با کبر پادشاه نوشته است، این عبارت خوانده می‌شود:‏‎

‏«...بعرض حجاب بارگاه عرش اشتباه می‌رساند، که رفاهیت سلسله میرعماد در ولایت ‏قزل باش، میسر نیست، چنانچه اکثری ‌از خویشان و همشیره ‌زاده‌های ‌میر در ملک روم ‏توطن اختیار نموده‌اند. از این جهت من بنده نیز روی ‌امید بدرگاه خلایق پناه آورد و بعنایت ‏ایزدی ‌که این سعادت نصیب بنده شد که مدت بیست و سه سال بخاک روبی ‌این آستان ‏سعادت نشان سرافرازی ‌یافت...»‏‎
میرعماد مردی ‌آزاده و بلند نظر و از جمله معدود کسانی بود که هنر را برای‌نفس هنر ‏دوست می‌داشت و برای‌دست یافتن بمنظور و رسیدن به حد غایی‌ هنر خود، خود و ‏دیگران را فراموش می‌کرد؛ چنانکه آورده‌اند، میر در مدت سه سال، شش بار سر آن یافت ‏که موی سر خود را بسترد.‏‎‎‎
رفتار میر با شاگردان خود چنان بود که اینان، از عالم استاد و شاگردی ‌فراتر رفته، روابط ‏مرید و مرادی ‌داشتند و حتی ‌بعضی ‌برای ‌وی ‌قائل به کرامات بودند، چنانکه نصرآبادی ‌از ‏قول ابوتراب شاگرد میر، در تذکره خود آورده است:‏‎
‏«گوید روزی ‌در قهوه خانه نشسته بودم که مرحوم میرعماد باتفاق رشید همشیره ‏‏‌زاده‌اش گذر کرد. بخاطر فقیر رسید که اگر میر، صفای ‌باطن دارد به قهوه‌خانه می‌آید. با ‏این که چند قدم رفته بود، برگشته به قهوه‌خانه آمده قهوه خورد و برخاسته گفت که، در ‏خانه‌ما هم اینها می‌باشد. فقیر متنبه شده روز دیگر بمنزل ایشان رفته در بالاخانه‌یی ‌که ‏بر سر در بود، مکان ساخته، دوازده سال حرکت نکردم. چنانکه گلیمی ‌که در زیر من بود، ‏جای ‌پای ‌من سوراخ شد.»‏‎
با اینکه غالب تذکره‌نویسان و تاریخ‌نگاران، انتساب و احتمال تسنن به میرعماد داده‌اند و ‏بیشتر همین امر را موجب قتل وی‌ دانسته‌اند، هیچ گونه دلیل یا قرینه‌یی ‌به تسنن او در ‏دست نیست، بلکه خلاف او محسوس است. که هر جا ذکر نام پیامبر مسلمین را کرده، ‏از آل وی ‌به تعظیم نام برده است و در هیچ موضع ندیدم که نامی از خلفای ‌راشدین برده ‏باشد و هر جا نامی ‌از حضرت امیرالمومنین علی‌بن ابیطالب آورده به تفهیم و بطریق آداب ‏شیعه است و اگر مناجات نامه منسوب به حضرت امیر را نوشته، خود را «مشرف» به ‏کتابت آن دانسته و در یک قطعه خط شیوه‌ای ‌خود چنین مشق کرده است:‏‎
علی الله فی کل الامور توکلی‎
و بالخمس اصحاب العباء توسلی‎
آثاری ‌به نثر و نظم به میر منسوبست، از جمله این رباعی:‏‎
جان ازمن و بوسه از تو، بستان و بده‏‎
زین داد و ستد مشو پشیمان و بده‏‎
شیرین سخنی ‌است، نیست دشنامی ‌تلخ‎
گرد لب شکرین بگردان و بده‏‎
و قطعه‌ای ‌به خط وی ‌در کتابخانه دانشگاه استانبول که نوشته است: «لراقمه‎
‏ تا به مهر مهرومه باشد سجود نه فلک‏‎
تا بذکر حق بود تسبیح انجم را مدار‏‎
نقد عمر و دولتت در کیسه بادا سر بمهر‏‎
رشته شمع تن خصم تو بادا تارومار‏‎
کمترین بندگان، عمادالحسنی‌1007»‏‎
و نیز رساله‌ای ‌بعنوان «آداب المشق» باو منسوبست که در صحت این انتساب تردید ‏کردیم و ذکر آن در ترجمه احوال باباشاه اصفهانی‌گذشت.‏‎
هم چنین در جز و آثار خطوط میرعماد، یک نسخه از «تکلمه النفحات» است که با ‏‏«نفحات الانس» عبدالرحمن جامی، هر دو در یک جلد تجلید شده است.‏‎
نسخه نفحات الانس بخط ضیاءالدین قزوینی ‌و رساله دوم که عنوان تکلمه ‌النفحات دارد ‏بخط میرعماد است؛ و آن حاشیه عبدالغفور لاری، شاگرد عبدالرحمن جامی ‌بر نفحات ‏است و در حواشی ‌کتاب نفحات هم یادداشت‌های ‌بسیاری ‌بخط میرعماد است.‏‎
ممکن است گمان برد که حواشی ‌این نسخه تکلمه‌النفحات، تصنیف خود میرعماد و ‏حواشی‌ که بر نفحات کتابت شده است، نیز تماماً آراء صوفیا نه خود میرعماد باشد. این ‏دو نسخه مدتها دردست میر و جزو کتابهای ‌شخصی ‌مورد مطالعه او بوده که گاه‌به‌گاه ‏مطلب و یادداشتی ‌به‌آن می‌افزوده است؛ چنانچه در ضمن همان رساله کوچک دو تاریخ ‏به فاصله دو سال دارد؛ یکی‌ سال 990 و دیگری ‌992.‏‎
به اتفاق خط شناسان، از آغاز وضع خط نستعلیق تا هنگام ظهور میرعماد و پس از او تا ‏عصر حاضر، خوشنویسی ‌به زبردستی ‌و استادی ‌میر نیامده است. میرعماد از میان صدها ‏هزارخوشنویس نستعلیق که در مدت هفت قرن، آمدند و آثاری ‌از خود بیاد گذاشتند، ‏سرآمد بود و حد زیبایی‌ این خط را به‌سرحد اعجاز رسانید و در این هنر بجایی ‌رسید که ‏رونق بازار دیگر استادان را بشکست.‏‎
میر در لطافت قلم و قدرت کتابت «ید‌بیضا» می‌کرد و خط وی‌ بدون اصلاح، هم استوار و ‏خوش اندام بود.» هم خفی ‌را نمکین می‌نوشت و هم جلی ‌را استوار و شیرین.‏‎
شیوایی ‌خط و شهرت جهان‌گیر میر، بجایی ‌رسید که موضوع شعر شعراء گردید و قطعات ‏متعدد در وصف خط وی‌ سروده شد، از جمله، میرعبدالغنی ‌تفرشی ‌از خوشنویسان و ‏شاعران معاصر میر، در یک رباعی، وی‌ را به بهترین وجه ستوده و چنین سروده ‏است:‏‎
تا کلک تو در نوشتن اعجاز نماست‏‎
بر معنی ‌اگر لفظ کند ناز، رواست‎
هر دایره ترا، فلک حلقه بگوش‎
هر مدّ ترا مدت ایام، بهاست‏‎
عبدالباقی‌نهاوندی، مولف مآثر رحیمی، که آن را بنام عبدالرحیم‌خان خان‌خانان، در سال ١٠٢٥ تالیف و میرعماد را بسال ١٠٠٧ در ایران دیدار کرده، از وی ‌چنین یاد نموده است: ‏‏«سیادت و نقابت پناه و حیدالزمانی، میرعماد قزوینی، که در نسخ‌تعلیق، خط نسخ بر ‏خطوط استادان سابق کشیده، قطعه‌یی ‌نوشته، نزد این کمینه بود...»‏‎
آوازه حسن خط میر، هم در زمان حیاتش در ممالك اطراف دوید و قطعات خطوطش را در ‏ایران و هندوستان و ممالك عثمانی ‌به بهای ‌زر خرید و فروش می‌كردند و پادشاهان و ‏بزرگان بداشتن نمونه خط او در كتابخانه خود، مباهات می‌نمودند.‏‎
در دوران درخشان صفوی ‌كه، هنر به اوج ترقی‌ رسید و صدها و هزاران هنرمند، در ‏رشته‌های ‌مختلف، روی‌ كار آمدند و آثار گران‌بهایی‌ از هنر خود بیادگار گذاشتند، هیچ یك ‏شهرت میرعماد را نیافتند و هم اكنون كه دوره كاسدی ‌بازار خط و خوشنویسی ‌است، ‏كمتر كسی ‌است كه اندك آشنایی ‌به هنر ظریف ایران داشته باشد و میر را نشناسد و یا ‏ضرب المثلی ‌بنام او نیاورده باشد، در صورتی‌ كه بسیار كسان هستند كه نامی‌ از ‏رضای‌عباسی و دیگر هنرمندان نشنیده و ایشان را نمی‌شناسند.‏‎
میرعماد ابتدا به روش میرعلی ‌هروی ‌می‌‌نوشت و پیرو سبك و شیوه‌ی ‌او بود و قطعات و ‏رسالاتی ‌دیده‌ام كه، از روی‌خط میرعلی ‌تقلید كرده و حتی ‌رقم میرعلی ‌را نیز نقل كرده ‏است. هم اكنون دو مرقع مناجات منسوب به حضرت امیرالمومنین‌(ع) موجود است كه ‏یكی‌به خط میرعلی ‌هروی ‌و دیگری ‌به خط میرعماد است. این دو مرقع از جمیع جهات، ‏یعنی ‌صفحات و قطعات و سطربندی ‌و قلم، مشابه یكدیگر است و با مقابله آن دو معلوم ‏می‌شود كه میرعماد همین مرقع خط میرعلی ‌را در برابر خود داشته و كلمه به كلمه‌ی ‌آن ‏را بهمان اسلوب نقل كرده است.بعدها وقتی‌ میرعماد به اصفهان آمده و به قطعات خطوط ‏باباشاه دسترسی ‌یافته، شیوه او را پسندیده و شاید از روی‌ آنها مشق كتابت كرده ‏است كه، خواه‌و‌ناخواه شیوه كتابت باباشاه را كه از شیواترین شیوه‌هاست، اخذ كرده ‏است. ولی‌می‌توان گفت كه میر در حدود ده سال از آخر عمر خود، شیوه‌ای ‌آورده است ‏كه استواری ‌خط میرعلی‌ و نمك خط باباشاه هر دو را در بردارد و در عین حال روشن ‏مستقل خاصی‌است و این همان اسلوب است كه پس از سیصد‌و‌پنجاه سال، تا كنون، ‏نتوانست به آن نقطه‌یی ‌بیفزاید یا از آن بكاهد و نكته‌یی ‌بگیرد.‏‎
آنچه از آثار متنوع و متعدد میرعماد دیده‌ام مشتمل است بر: كتابها، جزوه‌ها و رساله‌ها و ‏مرقع‌ها ـ قطعات منفرد.‏‎
١) كتابها باین قرار:‏‎
تحفه الاحرار جامی، بقلم كتابت عالی، با رقم و تاریخ: «كتبه العبد الراجی ‌الی ‏‏‌رحمه‌الله‌الغنی، عمادالحسنی، بدار الامان الاصفهان، فی‌ شهورسنه ١٠١٦ الهجریه» در ‏كتابخانه سلطنتی، تهران؛‏‎
گلشن راز شبستری، به قلم كتابت خفی‌عالی، با رقم و تاریخ: «بزیور اتمام رسید این ‏نسخه شرف به تاریخ نوزدهم شهر رمضان المبارك، كتبه العبد المذنب عمادالحسنی، ‏غفرذنوبه و سترعیوبه» در همان كتابخانه؛‏‎
دیوان حافظ شیرازی، به قلم كتابت عالی، با تاریخ و رقم: «تمت الكتاب بعون الملك ‏الوهاب، فی ‌سنته ثلاث و الف الهجریه النبویه، فقیرعمادالحسنی» در همان ‏كتابخانه؛‎
گلستان سعدی، به قلم كتابت ممتاز، كه چنین تمام می‌شود:«نقل كرده شد این نسخه ‏شریف، از خط مصتف عفاالله تعای‌عنه، كتبه العبد المذنب الفقیر الحقیر الراجی، ‏عمادالحسنی ‌غفرالله ذنوبه و ستر عیوبه، فی ‌اواخر شهر ربیع الثانی‌سنه ثلاث و عشرین ‏و الف من الهجره النبویه» در همان كتابخانه؛‏‎
نسخه دیگر گلستان و در حاشیه آن بوستان سعدی، به قلم كتابت و كتابت خفی ‌عالی، ‏با رقم و تاریخ: «تمت بعون الله و توفیقه، و الحمدالله رب العالمین و صلی‌الله علی ‌خیر ‏خلقه محمد و آله اجمعین، كتبه العبد المذنب المحتاج الی ‌رحمه الله و غفر انه عمادالملك ‏الحسنی، غفرالله و لمن قرا و نظر فیه، فی‌ عشراوسط من شهر الصفر ختم بالخیر و ‏الظفر، بدارالسلطنه قزوین سنه ٩٩٨» در همان كتابخانه؛‎
تكلمه النفحات عبدالغفورلاری‌(ضمیمه نفحات الانس جامی‌ بخط ضیاءالدین قزوینی ‌مذكور) ‏و حواشی ‌بسیار بر نفحات الانس و فهرست اعلام نفحات، به قلم كتابت خفی ‌عالی، با ‏رقم ها و تاریخ‌های: «تمت الحاشیه الشریفه اللطیفه بعون الله تعالی ‌عزوجل فی‌ تاریخ ‏‏٢٠ شهر صفر سنه ٩٩٢، علی‌ ید عبد الضعیف المحتاج الی ‌رحمه‌الله الغنی ‌عمادبن ‏ابراهیم الحسنی، عفی‌ عنهما» و «تمت الرساله فی ٤ شهر ذی‌الحجه سنه اثنی ‌و ‏تسعین و تسعمئه من هجره النبویه، علی ‌ید عبد الضعیف عمادالحسنی، عفی ‌عنه» در ‏همان كتابخانه؛‎
نسخه دیگر بوستان سعدی، بقلم كتابت خفی‌ممتاز، با رقم: «كتبه العبد المذنب، ‏عمادالحسنی ‌القزوینی ‌غفرالله ذنوبه. حسب الامر بندگان نواب مستطاب قبله گاهی ‏‏‌اعتقاد ‌خان، سمت اتمام پذیرفت» در كتابخانه مجلس شورای ‌ملی، تهران؛‏‎
نسخه دیگر بوستان سعدی، بقلم كتابت ممتاز، با تاریخ و قلم: «تم الكتاب بعون الملك ‏الوهاب، العبد الفقیر المذنب عمادالحسنی، غفر ذنوبه و سترعیوبه، فی ‌تاریخ شهر ‏ربیع‌الاول سنه ١٠١٢ هجری» در مجموعه دولتی‌ افغانستان، كابل؛‏‎
مثنوی‌گوی ‌و چوگان عارفی، بقلم كتابت خفی‌ عالی، با رقم: «كاتبه وراقمه العبد، ‏میرعماد حسنی ‌قزوینی» در همان مجموعه؛‎
تحفه المولوك، بقلم دو‌دانگ ممتاز، با رقم: «عمادالحسنی» و تاریخ: «سنه ١٠١٩» در ‏كتابخانه سركاری ‌رامپور، هند؛‎
الاسماء الحسنی، بقلم دو‌دانگ و غبار ممتاز، با رقم: «عمادالحسنی» و تاریخ:«سنه ٩٨٧» در همان كتابخانه؛‏‎
سبحه الابرار جامی، بقلم كتابت خفی‌عالی، با رقم:«عمادالحسنی» و تاریخ: «سنه ‏‏٩٧٢» در همان كتابخانه؛‎
٢) رساله‌ها و جزوه‌ها ـ باین قرار:‏‎
نصایح، بقلم دو‌دانگ و كتابت جلی ‌عالی، كه چنین تمام می‌شود:‏‎
‏«كتب الفقیر المذنب، عمادالحسنی‌ غفرله، جهت فرزند اعز تا در العصر فرید الدهر محمد ‏تقی ‌الجلیلی ‌طول عمره نوشته شد. كتبه العبد الاحقر الافقر عمادالحسنی، غفرالله ‏ذنوبه و ستر عیوبه، فی‌ سنه 1005» در كتابخانه سلطنتی، تهران؛‏‎
مناجات خواجه عبدالله انصاری، بقلم نیم دو‌دانگ ممتاز، با رقم: «كتبه البد، ‏عمادالحسنی‌غفرله» در همان كتابخانه؛‏‎
زینه الملوك، بقلم نیم دو‌دانگ ممتاز، با تاریخ و رقم: «تمت الرساله بعون الله، فی ‌شهور ‏سنه تسع عشر و الف. كتبه العبد الفقیر، عمادالحسنی، غفرله» در همان كتابخانه؛‎
مناجات حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب، با ترجمه فارسی، بقلم نیم دو‌دانگ و كتابت خفی ‏‏‌ممتاز، با رقم و تاریخ: «شرف بكتابتها العبد الفقیر الحقیر، عمادالحسنی‌ غفر ذنوبه و ستر ‏عیوبه، فی ‌شهور سنه عشر و الف» در همان كتابخانه؛‎
پند‌نامه جامی ‌به فرزند خود، بقلم كتابت خفی‌ممتاز، با رقم وتاریخ:«كتبه العبد المذنب ‏الراجی، عمادالحسنی ‌غفر ذنوبه و ستر عیوبه، فی‌ سنه ثمان و الف» در كتابخانه ملك، ‏تهران؛‎
نسخه دیگر مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری‌ و اشعاری‌ از قاسمی، بقلم دو‌دانگ و ‏كتابت خفی ‌ممتاز، با رقم و تاریخ: «كتب عبد مذنب عمادالحسنی، غفرله، ١٠١٠» در ‏مجموعه مرحوم دكتر عبدالله فروهر، تهران؛‎
هفت بند حسن كاشانی، بقلم دو‌دانگ ممتاز، با رقم: كتبه الفقیر الحقیر عمادالحسنی ‏‏‌غفرله، در مجموعه آقای ‌جعفری ‌ادیب اصفهانی، تهران؛‏‎
رباعیات خیام، بقلم نیم دو‌دانگ ممتاز، با رقم و تاریخ: «كتبه العبد عمادالحسنی ١٠١٦» ‏در مجموعه مرحوم عالی ‌تورك گلدی ‌سفیر اسبق تركیه در تهران؛ (و بعضی ‌از همین ‏رباعیات در یك مجلد، بدون رقم، در كتابخانه سلطنتی ‌تهران).‏‎
نسخه دیگر مناجات‌نامه حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب، بدون ترجمه، بقلم دو‌دانگ ممتاز، با ‏رقم: «شرف بكتابتها العبد الفقیر الحقیر عمادالحسنی، غفر ذنوبه و ستر عیوبه» در ‏دانشگاه، استانبول.‏‎
٣) مرقع‌ها ـ مشتمل بر قطعات و مشق‌ها:‏‎
یك مرقع مشتمل بر تصاویر و از جمله 68 قطعه از خطوط میر، بقلم‌های‌از سه‌دانگ تا غبار ‏ممتاز و عالی، با رقم‌ها و تاریخ‌هایی‌از جمله: «كتبه الفقیر المذنب عمادالحسنی، غفرله، ‏جهت خدام حاجی‌الحرمین خواجه‌شاه‌علی، نوشته شد» و «كتبه الفقیر المذنب ‏عمادالحسنی ١٠١٨» و «كتبه ... عماالحسنی‌... فی ‌سنه الف و اربع‌عشر» و «كتبه ... ‏عمادالحسنی‌... فی ١٠١٢» در كتابخانه سلطنتی، تهران؛‏‎
مرقع مشتمل بر یك صد‌قطعه، بقلم‌های ‌از چهار‌دانگ تا غبار ممتاز و عالی، با تاریخ‌هایی‌ ‏بین سالهای ١٠٠٧ و ١٠٢٤ و رقمهایی ‌از جمله: «شقه العبد عماد‌الحسنی ‌السیفی ‏‏‌غفرذنبه بدار السلطنه اصفهان ١٠٢٢» و «الفقیر المذنب عمادالملك الحسنی» و «جهت ‏فرزند نورالدین محمد [لاهیجی] طول عمره نوشته شد، بدارالسلطنه اصفهان» و «الحقیر ‏الفقیر المذنب، عمادالملك الحسنی ‌السیفی، غفرالله ذنوبه و سترعیوبه، فی ‌سنه ١٠٢٤» (این مرقع عكس خطوط است و نمی‌دانم اصل این قطعات در كجاست).‏‎
مرقع مشتمل بر ٢٥ قطعه، بقلم از شش‌دانگ تا كتابت خفی‌ ممتاز، با رقم‌هایی ‌از جمله: ‏‏«جهت فرزند میرزا محسن حفظه‌الله تعالی ‌نوشته شد، الفقیر میر عماد» و «كتبه المذنب ‏عمادالحسنی» در كتابخانه ملی، پاریس؛‎
مرقع مشتمل بر ٢١ قطعه، بقلم‌های ‌از سه‌دانگ تا كتابت خفی ‌ممتاز و رقمها ‏وتاریخ‌هایی ‌از جمله: «نقل عن خط قبله الكتاب مولانا میرعلی ‌الكاتب علیه الرحمه، كتبه ‏الفقیر الحقیر المذنب، عمادالملك الحسنی ‌السیفی ‌القزوینی، غفر ذنوبه و ستر‌عیوبه» و ‏‏«جهت عرفان پناهی ‌مولانا محمود سلمه‌الله سنت تحریر یافت الفقیر المذنب ‏عمادالحسنی‌غفرله، آمین ١٠١٣» و «الحقیر المذنب، علی ‌الكاتب السلطانی، عبدكم ‏عمادالحسنی،» از متروكات ولی‌الدین افندی، در كتابخانه دانشگاه، استانبول؛‏‎
مرقع دیگر مشتمل بر ٤٦ قطعه، بقلم‌های ‌از پنج‌دانگ تا كتابت خفی ‌ممتاز، با تاریخ‌هایی ‏‏‌بین سالهای ١٠٠٣ و ١٠٢٤ و رقم‌هایی ‌از جمله: «كتبه العبد المذنب عمادالحسنی ‏‏‌غفرله، بدمشق الشام فی ‌سنه ١٠١٣» ایضاً از متروكات ولی‌الدین، در همان ‏كتابخانه؛‎
٤) قطعات منفرد یا در ضمن مرقعها با قطعات خطوط خوشنویسان دیگر ـ كه شماره ‏قطعات رقم دار بنام میرعماد آنها به یكصدوشصت می‌رسد.‏‎
این قطعات به قلمهای ‌از شش‌دانگ تا غبار ممتاز و عالی ‌و با تاریخهایی ‌بین سالهای ‏٩٧٢ (یعنی ‌تاریخی ‌كه میرعماد فقط در یازده سال داشته است) و ١٠٢٤ (سال قتل او) ‏است.‏‎
رقم غالب و مستمر میر«عمادالحسنی» است، ولی‌ بتفارق بطرز ذیل نیز رقم كرده ‏است:‏‎
عماد ـ میرعماد ـ‌ میر عمادحسنی‌ـ ‌میر عمادالحسنی‌ـ میر عمادحسنی ‌قزوینی‌ـ ‏عمادالملك الحسنی‌ـ عمادالملك القزوینی‌ـ عمادالملك الحسنی ‌السیفی‌ـ عمادالملك ‏الحسنی ‌السیفی ‌القزوینی‌ـ عمادالحسنی ‌القزوینی.‏‎
‏ قطعات مذكور در كتابخانه‌های ‌عمومی ‌و خصوصی ‌و جزو مجموعه‌های ‌شخصی ‌ذیل ‏است:‏‎
كتابخانه سلطنتی ‌ایران ـ كتابخانه ملی ‌ایران ـ كتابخانه مجلس شورای ‌ملی‌ـ ‌مجموعه ‏مرحوم ابوالقاسم پناهی‌ـ مجموعه مرحوم امیرالكتاب ملك الكلامی‌ـ مجموعه آقای ‏‏‌مهندس مزدا ـ مجموعه آقای ‌عبدالرسولی‌ـ ‌مجموعه آقای ‌بیات ـ مجموعه آقای‌ حاج ‏حسین آقانخجوانی‌ـ مجموعه آقای ‌مهدوی‌ـ مجموعه آقای ‌كریم‌زاده ـ مجموعه نگارنده ـ ‏كتابخانه آستان قدس رضوی ‌مشهد ـ موزه كابل ـ موزه باستان‌شناسی ‌دهلی‌ـ كتابخانه ‏دانشگاه استانبول ـ موزه آثار اسلامی‌ و ترك استانبول ـ كتابخانه خزینه اوقاف استانبول ـ ‏كتابخانه عمومی ‌لنین گراد ـ كتابخانه ملی ‌پاریس و بعضی ‌از مجموعه‌های ‌خصوصی ‏‏‌دیگر.‏‎
علاوه بر كتاب‌ها و قطعات و رسالات و مرقعات مذكور، كتیبه‌ای ‌با رقم میر در تكیه معروف ‏میرفندرسكی، در اصفهان است كه در اطاقی‌مجاور آرامگاه میرفندرسكی، اكنون موجود ‏است.‏‎
چون این كتیبه بر روی‌ گچ تعبیه شده بتدریج محو و فرسوده گردیده است و زشت تر آنكه، ‏چون برای‌تعمیر آن كوشیده‌اند رنگ سیاهی ‌روی‌آن كتیبه كشیده و بكلی ‌آن را مسخ ‏كرده‌اند. شاید اگر با دقت رنگ مشكی ‌آن گرفته شود و خوشنویسی ‌كه آشنایی ‌به ‏شیوه میرعماد داشته باشد، دوباره آن را رنگ كند، از صورت نازیبا و اسف‌آور كنونی ‌بیرون ‏آید.‏‎
این كتیبه، بقلم دودانگ كتیبه، غزل معروف حافظ شیرازی ‌است كه مطلع آن ‏اینست:‏‎
روضه خلد برین خلوت درویشان است‏‎
مایه محتشمی‌خدمت درویشان است‏‎
و رقم صریح «میرعمادالحسنی» را دارد.‏‎